آخر دنیا همون جاست که بتونی قبل از شروع یک دوری، بایستی و بی لبخند حتی خداحافظی کنی. همان جاست که دلت دیگر تنگ نشود، بغض نکنی. آنجا که چیزی خوشحالت نکند. آخر دنیا همان وقتی است که عاشقی نتوانی. مهربانی نتوانی. نتوانی بگویی " جانم " یا " عزیز دلم " یا حتی " عزیزم ". همان وقتی است که دستت پی دستی نباشد. دلت کسی را نخواهد. آخر دنیا وقتی است که بخواهی تنهایی قدم بزنی. وقتی دیگر دنبال بهانه دیداری نباشی. آنجا آخر دنیاست که بخواهی بروی و نمانی. آنجا که دلت به رحم نیاید. آخر دنیا آنجاست که دیگر حتی دلت نشکند. آخر دنیا وقتی ست که مهرورزی باشد، عاشقی باشد، دوستی باشد و تو اصلا دلت عشقی نخواهد، مهری نخواهد. دستی، آغوش گرمی، نگاهی، صدایی...هیچ یک تو را طلب نکند. آخر دنیا، لامکان و لازمان، تلخ است. تلخ
در دست باد
-
نیازی به این همه گم کردن نبود تا جایی میان روزهای تازه از راه رسیده، ببینم
همانم که بودم. می دانم، قائده بازی هیچگاه عوض نخواهد شد. گمان می کردم رفتن،
دو...
7 hours ago
0 comments:
Post a Comment